تبليغاتX
گل همیشه بهارم
اگه دنیا فراموشگر خاطره هاست، تو فراموش نکن آنچه بین من و توست...

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

 

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر

 

ديدگان معصومي باشد

 



من به دو چیز عشق می ورزم: یکی تو و دیگری وجود تو

من به دو چیز اعتقاد دارم: یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم: یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز می خواهم: یکی تو و دیگری بودن باتو




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 15:53
توسط ..:: هستی ::..

کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

 

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

 

وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

 

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

 

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

 

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

 

حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو  حسابي از ، مردم شهر جدا کني

 

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

 

حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

 

حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

 

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 

حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

 

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

 

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

 

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني

 


حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

 

وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 15:38
توسط ..:: هستی ::..

 

خداوندا !

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی  تو می گفتی که نامردان بهشت را نمی بینند ولی من دیده ام نامردانی که با خون رگ مردان عالم کاخ می سازند

خداوندا تو می گفتی : اگر اهریمن شهوت بر انسان حکم راند من آنرا با صلیب خشم خود مصلوب می سازم من  دید هام چشمان شهوت بار فرزندی که به اندام لخت مادر دزدانه می لغزد

خداوندا تو می گفتی ..........

خداوندا دگر بس است خیانت اگر مردانگی این است به نامردی قسم نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:15
توسط ..:: هستی ::..

 عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسی است که البفای دوست داشتن را برايت تکرار کند،
و تو از او رسم محبت بياموزی .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،

بلکه پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی ست که بتوانی به آن تکيه کنی ،
و از غم زندگی برايش اشک بريزی .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی ست ،
که مجبوري آخرش را با جدائی به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،

بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی ست .
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست ،

بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:24
توسط ..:: هستی ::..




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:23
توسط ..:: هستی ::..

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :
تو را خوب  می شناخت
نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .
حتی زمان مرگ
آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب
آن بیقرار عشق
چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :
شب در میان تاریکی در نور ماهتاب
هر روز در درخشش خورشید تابناک
هر لحظه در برابر آیینه ی زمان
آن دختر سکوت ؛
در انتظار دیدن رویت نشسته بود
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :
« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد
هرگز خیانتی به دستان تو نکرد
هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛
با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد
تا آخرین نفس ؛
در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :
افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !
کمی زودتر می آمدی . »
اما بگو :
« من خوب می دانم
حتی در آن جهان
آن خفته ی خموش ؛
در انتظار دیدن رویت نشسته است .»
روز ی اگر .......
اما ؛ نه ؛
او هیچوقت دیگر نمی آید



ميگي عاشقم شدي خدا كنه

 

كي دلش مياد با تو بد تا كنه

 

بس كه اون چشماي تو مهربونه

 

كي دلش مياد تو رو برنجونه

 

كي دلش مياد كه تنهات بزاره

 

كي ميتونه بگه دوست نداره

 

توي اين شباي باروني و خيس

 

كي ميتونه بگه دلتنگه تو نيست

 

بس كه چشماي تو پاك و روشنه

 

كي دلش مياد ازت دل بكنه

 

تو گوشم ميگي كه عاشق مني

 

باز داري حرفاي شيرين مي زني

 

باز منو به اوج رويا مي بري

 

تو كه از تمومِ دنيا بهتري

 

معني عاشقي رو خوب مي دوني

 

ميگي عاشقي رو حرفت مي موني

 

كي دلش مياد كه تنهات بزاره

 

كي ميتونه بگه كه دوست نداره

 

توي اين شباي باروني و خيس

 

كي ميتونه بگه دلتنگه تو نيست

 

بس كه چشماي تو پاك و روشنه

 

كي دلش مياد ازت دل بكنه

 

تو گوشم ميگي كه عاشق مني

 

باز داري حرفاي شيرين مي زني

 

ميگي هرجا كه بري باهات ميام

 

ميگم هرجور كه باشي تو رو مي خوام

 

واسه من كه عاشقم همين بسه

 

هركي عاشقه به عشقش برسه

 

كي دلش مياد كه تنهات بزاره......

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:18
توسط ..:: هستی ::..




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:13
توسط ..:: هستی ::..




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:9
توسط ..:: هستی ::..

امروز خیلی خیلی خوشحالم چون کسی رو که خیلی دوستش داشتم امروز بعد از یک سال بهم زنگ زد

باورم نمی شد مثل یه خواب بود چه شب هایی به یاد اون تا صبح بیدار بودم و برای برگشتش دعا میکردم

ولی الان که دیگه ناامید شده بودم درست همین موقع برگشت و بهم گفت که هنوز م دوسم دارم هنوزم

عاشقمم از اینکه برگشت خیلی خوشحالم ولی از این می ترسم که دوباره بزاره و بره نمی دونم

ولی با این همه روز فوق العاده ای بود با اینکه می ترسم بازم بزاره بره ولی از اینکه برگشته خوشحالم

شاید هم دارم اشتباه می کنم ولی...

آرزو می کنم دیگه هیچ وقت از هم جدا نشیم



 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 18:1
توسط ..:: هستی ::..

این مثنوی حدیــث پریشانی من است

 بشــنو که سـوگنامه ویرانی من است


اینجا نه اینکه شـــام غریبان گرفته ام


بلکه به یمن آمـدنت، جان گرفته ام


گفتی غـزل بگو، غزلم، شور و حال مرد


بعد از تو شــــعر فنا شد ، خیال مرد


گفتم نرو که تیره شـــود زندگانی ام


با رفتنت به خاک سیه می نشانی ام


وقتی نقاب محور یکـــرنگ بودن است


معیار مهر ورزیمان ، ســنگ بودن است


دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است


اصلاَ کدام احمق از این عشق راضی است؟...



این عشق نیست فاجعه قرن آهن است

 

     من بودنی که آخرش نیست بودن است

 

      حالا به حرفهای قشنگت رسیده ام

 

     فهمیده ام که خوب تورا بد شنیده ام

 

      و...............................................

 

 

    ما می رویم چون دلمان جای دیگریست

 

     هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 17:45
توسط ..:: هستی ::..